افغانستان به چگونه رهبری نیاز دارد؟

افغانستان به چگونه رهبری نیاز دارد؟

تمرکز زدایی قدرت می تواند کلید صلح طولانی مدت باشد.

منبع : فارن پالیسی

نویسندگان: شبنم نسیمی و جاسون کریس

مترجم :سیدجمال اخگر

در حالی که دولت های افغانستان و ایالات متحده با طالبان در مورد صلح مذاکره می کنند ، افغانستان با یک مسئله قدیمی دست به گریبان است؛ تقسیم قدرت میان حکومت مرکزی و حکومت محلی .

چه اندازه قدرت در دست دولت ملی در‌ مقابل رهبران ولایتی و شهری باشد ؟

این یک سوال منحصر به فرد افغانستان نیست ، بلکه این مسئله حاد در کشوری که طی ده های اخیر بار ها به اثر خشونت ها از هم پاشیده می باشد .

برای این اصلاحات هیچ پاسخ ساده ای وجود ندارد ، اما باید یک گفتمان مدنی بین شهروندان ، سیاسیون و مقامات افغانستان در مورد چگونگی تقسیم بهتر قدرت برای تأمین صلح و امنیت برای افغان ها انجام شود.

افغانستان یکی از متمرکز ترین سیستم حکومت داری با ریاست جمهوری فوق العاده قدرتمند دنیا را دارد که فضای کمی را برای ساختار های محلی برای پر کردن خلا ها باقی گذاشته است . با این وجود ، قدرت را که مرکز به ولایات دور افتاده و نهاد های ضعیف داده است برای کنترل کشور کفایت نمی کند.

تمرکز زدایی کنونی قدرت ریاست جمهوری نباید به معنی توته کردن کشور یا تجزیه باشد. در عوض ، این باید جستجوی راه حل های عملی برای خشونت بی پایان باشد. گذاشتن قدرت بیش از حد در دستان یک شخص می تواند منجر به بی عدالتی و نابرابری حتی در‌ با ثبات ترین کشور ها شود. از طرف دیگر ، تمرکززدایی می تواند حمایت بیشتری‌ برای دولت مرکزی جلب کرده و میان سیستم حکومتی ولایتی و محلی فضای اعتماد ایجاد می کند و به مردم افغانستان امکان این که سرنوشت سیاسی خود را اداره کنند می دهد.

از سال 1973 ، نظام دولت افغانستان یک پادشاهی ، یک جمهوری ، یک جمهوری دموکراتیک خلق ، دوباره یک جمهوری ، یک حکومت اسلامی ، یک امارت اسلامی ، یک دولت موقت ، یک دولت اسلامی انتقالی و یک جمهوری اسلامی بوده است ، به طور اوسط هر شش سال یکبار تغییر رژیم صورت گرفته است.

به نظر می رسد هیچ یک ازین نظام ها صلح و ثبات را به همراه نداشته است – اما همه این سیستم ها در مورد تمرکز قدرت ملی یک علاقمندی مشترک دارند. شاید وقت آن رسیده است که چیز جدیدی را امتحان کنید.

یکی از معضلات هم برای افغانستان و هم برای جامعه جهانی این است که وضعیت موجود را به یک سیستم اداری عادلانه که بتواند مانع تسلط قومی شود مبدل کند.

اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1980 و ایالات متحده در سال 2001 پس از کنفرانس بن هر دو تصور می کردند که ساختن یک کشور قدرتمند افغانستان با افراط گرایی اسلام گرایانه مقابله خواهد کرد و یک حکومت مرکزی قدرتمند می تواند کنترل کشور را در دست بگیرد. درنتیجه این رویکرد اوضاع را بدتر کرد زیرا اهمیت حساسیت های قومی افغانستان را نادیده گرفت. در حال حاضر ، گروه های مختلف قومی و قبیله ای در افغانستان اغلب رهبران این کشور را کاملاً بیگانه می دانند. در سیستم فعلی حتی کوچکترین تصامیم دولت منجر‌‌ به ادعای سوی استفاده از قدرت به هزینه گروه های خاص می شود.

طرفداران دولت واحد و متمرکز نگرانند که اگر قدرت به مردم منتقل شود ، اتحاد و یکپارچگی کشور در معرض خطر قرار می گیرد . آنها استدلال می کنند که ملت بیش از حد پراکنده است ، نهادهای دولتی ضعیف هستند و مشکلات ناامنی نیاز به یک دولت قوی و متمرکز دارد. اما سیستم متمرکز قبلاً در ارائه خدمات مورد نیاز نزدیک به 40 میلیون نفوس ناموفق بوده است . شاید دادن قدرت بیشتر به شهروندان و مسئولیت بیشتر به رهبران محلی بتواند این وضعیت را بهبود بخشد – و حداقل بتواند آنها را نسبت به رای دهندگان شان پاسخگوتر سازد. قانون اساسی مصوبه سال 2004 افغانستان به رئیس جمهور بیشتر از پادشاهان سابق اختیار داده است . همچنین به رییس جمهور صلاحیت انتصاب همه مقامات دولتی ، سیاسی و پیشه وران ، از کابینه گرفته تا به سطوح ولسوالی ها داده است.این شامل والیان ولایت ، که برخی از قدرتمندترین افراد در کشور هستند ، می باشد. این قدرت بی نهایت هر رییس جمهور را در معرض اتهامات قوم گرایی و نژاد پرستی قرار می دهد. دموکراسی وقتی رنج می برد که احزاب خارج از قدرت احساس می کنند که فقط نزدیکان رئیس جمهور پاداش می گیرند و این باعث می شود که نیروهای ضد دولتی بتوانند دولت را به فساد مالی متهم کنند.

سپردن مسئولیت حفظ نظم و آرامش شهرها با قاطعیت بیشتر در اختیار شهرداران ، روش دیگری است که افغان ها می توانند با مسئولیت تمرکززدایی کنند. هم اكنون ، وزارت امور داخله مسئوليت زيادي در حفظ امنيت مناطقی دارد كه به سختي مي توان انتظار داشت که از پس انجام چنین کاری براید.

هیچ فردی نمی تواند به تنهایی آدم ربایی ها ، جنایات کوچک ، سرقت های وسایط و قتل ها را از یک صندلی دور در کابل کنترل کند.

واگذاری مسئولیت بیشتر به شهرداران شهرهای سراسر کشور می تواند امنیت و پاسخگویی را بهبود بخشد.

اگرچه در قانون اساسی افغانستان ماده ی وجود دارد که بر انتخابی بودن شهرداران تاکید دارد ، اما هرگز این کار عملی نشده است. انتصابات برای این پست ها توسط وزارت داخله با تایید ریاست جمهوری صورت می گیرد. در حال حاضر یک شهردار فقط به رئیس جمهور پاسخگو است، و این می تواند باعث ایجاد فساد شود و به مسئولان اجازه دهد تا از طریق ارتباطات شخصی و رشوه انتخاب شوند نه شایستگی.

افزون برامنیت ، اختیارات شهرداری ها بسیار محدود است. آنها هیچ کنترلی بر آب برق و پولیس ندارند.

اگر شهرداران توسط مردم انتخاب شوند ،احتمالا عملکرد بهتری داشته و در برابر مردم پاسخگو تر خواهند بود. با این وجود خطری که در این امر وجود دارد این است که وقتی شهرها به دلیل بی کفایتی یا فساد نتوانند امنیت خود را کنترل کنند ، برای دولت مرکزی دشوار است که به روشی مداخله کند که با حاکمیت شهردار تداخل نداشته باشد. در پایان ، این ممکن است تحولی باشد که ارزش انجام آن را دارد زیرا باعث می شود شهروندان در امنیت محلی خود مالکیت بیشتری داشته باشند. در حال حاضر ، شهروندان به سادگی می توانند دولت دور در کابل را بخاطر مشکلات امنیتی خود مقصر بدانند. اگر در عوض ، آنها می توانستند از شهردار درخواست کنند اقدامات محکمتر و فعالانه تری انجام دهد ، شهرداران بطور باید و شاید واکنش سریعتر و شدیدتری نشان می دهند.

یک سیستم سیاسی که جوامع متنوع افغانستان را توانمند می کند ، بزرگترین راه درمان افراط گرایی است زیرا موانع غیرقابل عبوری را برای گروههایی مانند طالبان که به دنبال کنترل کشور هستند ،ایجاد می کند. تفویض قدرت به شهروندان برای انتخاب رهبران ولایتی و محلی شان هزینه های احتمالی دارد.

فساد و سلطان سازی در سطوح پایین دولت نیز ممکن است. سلب قدرت از رئیس جمهور برای برکناری سریع والیان فاسد و استفاده جو می تواند باعث تضعیف بیشتر دموکراسی در افغانستان شود.

اما این فرصت که برخی از اختلافات قومی را با تعدیل ساده روند دموکراتیک کاهش دهد می تواند مقدمه ای برای صلح و امنیت کلی در افغانستان باشد.

با برگزاری بیشتر انتخابات ولایتی و محلی و تقسیم قدرت بیشتر با شهروندان ، افغان ها می توانند حس ملی گرایی ایجاد کنند که مورد قدردانی قومیت ها ، فرهنگ ها ، زبان ها و میراث کشور است.

این ایده ها می تواند برای مذاکرات صلح به رهبری نمایندگان و رهبران در سراسر افغانستان ارزش داشته باشد.

از زمان سرنگونی رژیم بین المللی به رسمیت شناخته نشده طالبان در سال 2001 ، مردم افغانستان احساس ملی گرایی بیشتری پیدا کرده اند.

در حال حاضر انجام یکسری تعدیلات برای توانمند سازی شهروندان برای داشتن مالکیت بیشتر بر اوضاع امنیتی خود و جلب رای دهندگان بیشتر برای حمایت از حاکمیت محلی و ملی می تواند اقدامی خردمندانه باشد.

افغان ها عمیقاً به آزادی اعتقاد دارند. آزادی برای ملت و در سطح فردی با تمرکز زدایی قدرت می تواند نهادینه شود.

شبنم نسیمی یک فعال سیاسی و اجتماعی بریتانیایی افغانی تبار است .

جیسون کریس هاوک پژوهشگر است که با نیروهای دفاع ملی و امنیتی افغانستان کار می کند.

ورته مطالب

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Back to top button